» مشروطه؛ وقتی که رعیت به ملت تبدیل شد

مشروطه؛ وقتی که رعیت به ملت تبدیل شد

محمد خاتمی: مشروطيت ويژگيهاي مختلفي داشت كه من به اجمال به بعضي از آنها كه به نظرم مهم‏تر از همه است، اشاره مي‏كنم: اول، مهار استبداد لجام گسيخته حاكم بر جان و جهان ايراني و به تعبير نظريه‏پرداز بزرگ مشروطيت و به تعبير خود من، طراح اولين اساسنامه جامعه مدني سازگار با هويت فرهنگي و ملي ايران، آيت‏الله العظمي نائيني، صاحب تنبيه‏الامة، مشروطيت به معني نفي فرمانروايي ما يريد و مالكيت مايشاء است. اين اولين خصوصيت مشروطه بود در تاريخ ما. دوم، در فرآيند مشروطيت، عنوان «رعيت» به «ملت» تبديل شد و اين حادثه مهمي است كه مردم به عنوان مملوكان پادشاه صاحب‏قران به صاحبان كشور و حكومت تبديل شدند. نيز همه اهالي ايران فرزندان مادري به نام ايران ناميده شدند كه سوابق تاريخي، نژادي، زباني و قومي در تقدم و تأخر آنها تأثير ندارد و اين به معني ظهور و زايش ملت در تاريخ ما است. سوم، تكوين قانون اساسي به عنوان مبناي نظم و اساسنامه اعمال حاكميت در كشور و تعيين‏كننده نسبت ميان مردم و حكومت.

محمد خاتمی 
باران

مشروطيت يك واقعه مهم در تاريخ ما است. البته تاريخ هر ملتي از جمله تاريخ ما سرشار از حوادث و رويدادهاي تلخ و شيرين فراوان بوده است. وقتي مي‏گويم واقعه مهم، مراد من رويدادي است كه مظهر يك تحول عميق يا منشأ آن در جامعه بوده است. 

مشروطيت ويژگيهاي مختلفي داشت كه من به اجمال به بعضي از آنها كه به نظرم مهم‏تر از همه است، اشاره مي‏كنم:

اول، مهار استبداد لجام گسيخته حاكم بر جان و جهان ايراني و به تعبير نظريه‏پرداز بزرگ مشروطيت و به تعبير خود من، طراح اولين اساسنامه جامعه مدني سازگار با هويت فرهنگي و ملي ايران، آيت‏الله العظمي نائيني، صاحب تنبيه‏الامة، مشروطيت به معني نفي فرمانروايي ما يريد و مالكيت مايشاء است. اين اولين خصوصيت مشروطه بود در تاريخ ما.

دوم، در فرآيند مشروطيت، عنوان «رعيت» به «ملت» تبديل شد و اين حادثه مهمي است كه مردم به عنوان مملوكان پادشاه صاحب‏قران به صاحبان كشور و حكومت تبديل شدند. نيز همه اهالي ايران فرزندان مادري به نام ايران ناميده شدند كه سوابق تاريخي، نژادي، زباني و قومي در تقدم و تأخر آنها تأثير ندارد و اين به معني ظهور و زايش ملت در تاريخ ما است.

سوم، تكوين قانون اساسي به عنوان مبناي نظم و اساسنامه اعمال حاكميت در كشور و تعيين‏كننده نسبت ميان مردم و حكومت.

چهارم، گزينش دولت به وسيله ملت و در واقع تغيير نسبت ارباب و رعيت كه ارباب حاكم بود و مردم رعيت به اين موضوع كه دولت ناشي از ملت و ملت ارباب اصلي كشور و حكومت و دولت كارگزار اين ملت است. همچنين به رسميت‏شناختن آزادي مردم در نقد سياست و قدرت و برنامه‏هاي دولت و مشاركت در بناي كشور.
پنجم، تأسيس مجلس با عنوان خانه ملت و كانون نظارت بر قدرت.

ششم، پيدايش و گسترش مطبوعات در آن روز -و وسائط ارتباط جمعي به‏طور عام در امروز- به عنوان ركن چهارم مشروطيت به جاي كاغذ خبري كه فقط تفرج و سير و سياحت درباريان را درج مي‏كرد.

اينها از جمله اموري بود كه در مشروطيت مطرح شد و مورد تأييد قرار گرفت. به عبارت ديگر، انقلاب مشروطيت اولين حركت دموكراتيك در ايران و خاورميانه بود و نقطه عطف ورود ايران به مناسبات جديد سياست در دوران جديد. توجه بفرماييد. اولين انقلاب دموكراتيك مردم ايران در ايران و در خاورميانه و به يك معنا در شرق و نقطه ورود ايران به مناسبات جديد سياست و قدرت در دنياي امروز. من در اين زمينه كمي توضيح خواهم داد.

اولا انقلاب مشروطيت، همان‏طور كه گفتم، اولين جنبش فراگير و مردمي مردم‏سالاري بود، منتها براي استقرار الگويي از مردم‏سالاري بومي كه امروز مردم‏سالاري ديني تعبير مي شود.

انقلاب مشروطيت يك انقلاب دموكراتيك بود، اما ملت ايران صورت و نسخه‏اي از دموكراسي سازگار با هويت ديني و ملي خود را مي‏خواست و اين مسئله نشانه خلاقيت اين ملت و منفعل نبودن او صرفا در برابر حوادث و زرق و برقها است. از مطالعه حوادث مشروطيت، زندگي رهبران مؤثر در مشروطيت و نيز بررسي مفاد قانون اساسي به عنوان بزرگ‏ترين دستاورد مشروطيت و ميثاق ملي، ترديد نمي‏كنيم كه آنچه در تجربه مشروطيت رخ داد، پيگيري و تلاش براي استقرار نوعي از دموكراسي سازگار با دين بوده است. بنابراين، انقلاب دموكراتيك ملت ايران براي استقرار الگويي بومي از امر دموكراسي و مردم‏سالاري به عنوان خواست عمومي دوران جديد بود.

اما در مورد ورود ايران به دوران جديد سياست و قدرت بايد ببينيم كه در دوران جديد قدرت سياسي يعني چه؟ ماهيت قدرت در دوران مدرن و جديد با آنچه در گذشته بوده، فرق كرده است و ورود به دوران جديد يعني پذيرش قدرت مدرن و سياست جديد در ايران. خصوصيت قدرت و مناسبات جديد قدرت و سياست در دوران امروز اين است كه حضور و مشاركت مردم در عرصه قدرت نقش ممتاز و بي‏بديلي دارد. سياست جديد را فقط به ميزان حضور و اراده و قدرت و مشاركت مردم شناسايي و تعريف مي‏كنيم كه اين مناسبات جديد هر گام بر قدرت مردم مي‏افزايد. مقوله امنيت در مناسبات جديد به كلي و ماهيتا با مقوله امنيت در دوران قديم فرق كرده است.
در دوران جديد، مشروعيت يك نظام به ميزان اتكاي او به اراده مردم و مقبوليت او در ميان مردم بستگي دارد؛ يعني امروز و در دنياي جديد قدرتي كه متكي به مردم و رأي مردم و تحت نظارت آنان نباشد، مشروع نيست. مرادم از مشروع legitimacyاست كه با شرعي بودن فرق دارد. به ميزاني كه حكومتي وابسته به مردم و برآمده از مردم و تحت نظارت آنان باشد، مشروعيت و مقبوليت دارد و در واقع پيوند ميان مردم و حكومت است كه در مشروعيت نظام نقش تعيين‏كننده‏اي دارد.

مناسبات جديد قدرت مدرن در دنياي امروز و ورود ايران به اين عرصه مناسبات كه در مشروطيت تجلي پيدا كرد، طوري شد كه از آن پس هر حكومتي ولو ديكتاتور و ناسازگار با منافع ملي خودش را با دموكراسي و قانون‏گرايي توجيه مي‏كند. ما به وضوح اين تحولات را در سراسر زندگي اجتماعي ملت از 150سال پيش، كه اوجش نيز در يكصد سال پيش با صدور فرمان مشروطه بود، مشاهده مي‏كنيم.

حوادث بزرگي رخ داده است. اين قدرت جديد خودش را نمايانده و هنوز هم هست. حكومت قاجار اين قدرت را نپذيرفت، اما قدرت ظهوريافته با انقلاب مشروطيت خودش را به قاجار ديكته كرد. حكومت قاجار در برابر اين قدرت ايستاد و مجلس را كه مظهر قدرت مردم است، به توپ بست، اما قدرت جديد با فتح تهران، خود را بر حكومت جبار تحميل كرد.

آشفتگيهاي بعد از مشروطيت، به استقرار يكي از نفس‏گيرترين ديكتاتوريهاي دوران تاريخ ايران در زمان رضاشاه منجر شد، اما هنگامي كه قواي بيگانه براي روي كار آوردن يك حكومت وابسته تازه نفس و جوان‏تر، رضاخان را از مملكت بيرون كردند، او چشم اميد به همراهي مردم داشت، اما قدرت جديد با سكوت توأم با نفرت خويش شاه جبار را بدرقه كرد. و او در عين ذلت و خفت معناي قدرت جديد را در ايران ديد و بالاخره اين قدرت جديد با اتكا بر ايمان و باور مردم در انقلاب اسلامي نقطه پايان بر شاهنشاهي2500 ساله گذاشت و آن قدرتي را كه بارها قدرت مردم را ناديده انگاشته بود، از گردونه خارج كرد. به هر حال، انقلاب مشروطيت نخستين فصل قدرت‏نمايي عيني مردم و اولين تجربه ما براي جدي گرفتن قدرت جديد يعني قدرت مردم بود.

يكي از مناقشات جدي جامعه امروز ما، كه مبارك هم هست، درباره نسبت ميان اسلاميت و جمهوريت است. اين معنا به تعبيري از چالشهاي مهم دوران مشروطيت هم بود. 

يك نكته، بلكه دو نكته مورد غفلت ديروزيان بود كه امروز نبايد از آن غفلت كنيم؛ يعني در واقع دو نكته كه اول هم گفتم در انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي هم اين مسئله تجلي داشت و ما ادامه‏دهندگان راه بايد از آنچه بعد از مشروطيت هم رخ داد، درس بگيريم و پيش برويم: يكي اينكه نبايد قدرت جديد را ناديده گرفت. در دنياي امروز هيچ كاري بدون مردم و بدون خواست آنان نمي‏شود انجام داد. منظورم اين نيست كه نمي‏شود مردم را سركوب كرد، نمي‏شود يك نظام را كه مورد خواست مردم نيست، بر مردم تحميل كرد، اما اين دوام نمي‏آورد و نمي‏تواند مثل گذشته كه قرنها چنين سيستمهايي بر جامعه حاكم بود، حاكم باشد.

دوم، اينكه ما قطعا بايد الگوي متناسب با فرهنگ خودمان را براي تحقق اين قدرت جديد و مردم‏سالاري داشته باشيم. نكته‏اي كه در گذشته مورد غفلت قرار گرفت و امروز هم گاهي در بخشهايي از جامعه مورد غفلت قرار مي‏گيرد، يكي اين بود كه برخي از خواستاران دموكراسي چنين مي‏پنداشتند كه دموكراسي فقط به مدد تئوريها و نظريه‏هاي خاستگاه دموكراسي در غرب قابل توجيه است. غافل از اينكه دموكراسي يك جوهر دارد و صورتهايي كه بايد متناسب با وضعيت فرهنگي و تاريخي و هويت اجتماعي جامعه باشد والا پايدار نخواهد شد و مي‏پنداشتند كه با نقشه و تئوري‏اي كه از هر جا بگيريم، مي‏توانيم نظامي مردم‏سالار و دموكراتيك داشته باشيم. اين يعني غفلت از واقعيتهاي تاريخي و اجتماعي. 

غفلت از اين دو نكته در دوران مشروطيت سبب شد كه با آن همه فداكاري‏اي كه مردم كرده بودند، استبداد و خودكامگي رضاخاني با كمك بيگانه روي كار بيايد و در آغاز هم رضاخان با شعارهاي طرفداري از دين سعي كرد كه استبداد مطلق خودش را توجيه كند و نيز غفلت از اين دو پايه سبب شد كه بعضي از رهبران مشروطيت در كنار عاملان و مباشران استبداد قرار بگيرند. در حالي كه نه رضاخان دين‏دار بود و نه آن رهبران در آغاز طرفدار استبداد بودند. غفلت از اين مسئله حساس تاريخي ما را به اين مشكل دچار كرد. ما امروز بايد از اين حادثه درس بگيريم و بر ضرورتهايي كه ثبات و پويايي سياسي را در دنياي امروز و در نظام اقتصادي و سياسي بين‏المللي تأمين مي‏كند و اثرگذار است، پافشاري كنيم.

من معتقدم كه اگر بخواهيم هم از انقلاب اسلاميمان كه در ادامه انقلاب مشروطيت در سطحي بسيار عميق‏تر و وسيع‏تر تحقق پيدا كرد، و هم از دستاوردهاي محتوايي مشروطيت كه متأسفانه در عمل با مشكلات و موانع روبه‏رو شد، پاسداري كنيم، بايد بر چند نكته پافشاري كنيم.

نخست اينكه بپذيريم و همه بپذيرند نه در شعار، كه در واقعيت بايد بپذيريم كه در قدرت سياسي و مناسبات جديد قدرت، مردم اصيل و اصل‏اند و يك نظام سياسي در صورتي كه بر خواست و اراده و رأي مردم متكي باشد، ثبات پيدا مي‏كند.

دوم، اين نكته را بپذيريم كه اكثريت قاطع ما مسلمانيم و اسلام برخلاف بسياري از دينهاي ديگر، ديني است كه به حوزه فردي و خصوصي منحصر نمي‏شود. 

اگر ما هم زمان خودمان را بشناسيم، هم مقتضيات قدرت را در روزگار خودمان بشناسيم و هم بپذيريم كه دموكراسي با اينكه جوهر خاص خودش را دارد، بايد با معيارهاي فرهنگي و ديني سازگار باشد و نيز اگر بخواهيم يك حكومت سازگار با دين داشته باشيم، بايد اجتهاد پويا و تحول‏آفرين داشته باشيم، همچنان‏كه حضرت امام داشت -مي‏توانيم راهمان را بهتر و مطمئن‏تر ادامه بدهيم، به شرط اينكه باز چند واقعيت را قبول كنيم:

يك، وقتي كه مي‏گوييم قدرت جديد -دموكراسي- را بپذيريم، بايد فقط نام دموكراسي را نپذيريم. دموكراسي، شرايط، مقومات و جوهري دارد كه اگر نباشد، هر عنواني هم روي آن بگذاريم، مردم‏سالاري نيست. قوام دموكراسي به اين نكاتي است كه من الآن خدمتتان عرض مي‏كنم: اصالت قدرت مردم، ابتناي قدرت سياسي بر رأي مردم، تحت نظارت مردم بودن قدرت سياسي، امكان جابه‏جايي قدرت به دست مردم بدون توسل به زور، اينها مقومات دموكراسي است؛ چه ديني و چه غيرديني‏اش.

دوم، پذيرش تفاوت اسلام با عادتهاي ذهني غافل از زمان و مكان. در اينجا به‏طور خاص من بر دغدغه‏هايي تكيه مي‏كنم كه به‏خصوص حضرت امام در سالهاي آخر عمرشان داشتند كه زمان و مكان دو عنصر مهم و تعيين‏كننده در اجتهاد اسلامي است. بايد اين دو چيز را از هم جدا كنيم. در اين صورت است كه راه درست را مي توان مطمئن‏تر ادامه داد.

 اگر خواستار اين كشوريم، اگر دوستدار انقلاب اسلامي هستيم، اگر به مشروطيت احترام مي‏گذاريم، همه بايد تلاش كنيم تا بهتان غيردموكراتيك بودن جمهوري اسلامي را از دست دشمن بگيريم تا زمينه تجاوز او به ما فراهم نيايد و اين كار ميسر نيست جز با گسترش حق آزاد انتخاب كردن و انتخاب شدن ملت، آزادي بيان و به رسميت شناختن نقد قدرت و سياست در همه وجوه و مراتب آن، پايبندي به قانون و قانون‏مندي به‏خصوص رعايت قانون از سوي قدرتمندان جامعه و طرح و استحكام حقوق شهروندي و رعايت موازين و حقوق و كرامت بشري در روزگار ما.

*متن بالا کوتاه شده اصل مطلب است.
 


می‌خوام برم بشینم با «زنیکه» یه سیگاری بزنیم بیرون. بعد از اینهمه لوس بازی و شاکی بودنه و غرزدن‌ها...
بلوطک
یکی از خاله‌هام با بچه دو سه ساله‌اش یه چند هفته‌ای هست که اومدن پیش مامان اینها. ظاهرا همه خانواده...
بلوطک
شهر خانه‌های ناتمام.
ناتور
But every night me and Pete would go down to Old Man Killegrew's and stand outside his parlor...
ناتور
شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه هنر؛ حد و مرز نمی‏شناسد در خیابان چهارباغ اصفهان می‏پلکیدم که دوست قش...
موسیقی ما
A New Song on Sa’adi’s Poem Human beings are members of a whole It is my great honor to contribute...
موسیقی ما
تصنیفی هدیه به خوانندگان گرامی وقتی بنی‏آدم اعضای یکدیگرند این هدیه کوچکی است به همه خوانندگان گرامی...
موسیقی ما