» «دروغ نگویید، پسر کشته شده من بسیجی نبود»

«دروغ نگویید، پسر کشته شده من بسیجی نبود»

پدر داود صدری یکی از کشته شدگان اعتراضات سال گذشته، می گوید: "پسر من بسیجی نبود، تو را به خدا دروغ ننویسید. پسر جوان مرا کشتند بعد در بنیاد شهید به من گفتند باید افتخار هم بکنید که بچه شما بسیجی باشد."

پدر یکی از کشته شدگان اعتراضات سال گذشته، می گوید: "پسر من بسیجی نبود، تو را به خدا دروغ ننویسید."

او در گفتگو با جرس می گوید: "پسر جوان مرا کشتند بعد در بنیاد شهید به من گفتند باید افتخار هم بکنید که بچه شما بسیجی باشد. گفتم وقتی پسر من بسیجی نبود، چرا باید دروغ بگویم"

 خبرگزاری های هوادار دولت عکسی از مراسمی به نام «سالگرد شهدای فتنه» منتشر کرده بودند که به گفته خودشان برای شهدای بسیجی برگزار شده بود. در این تصویر، خواهر و خواهرزاده داود صدری که در اعتراضات روز 25 خرداد سال گذشته کشته شده، عکس او را به دست گرفته اند.

طاهره صدری خواهر داود 26 ساله به جرس می گوید: نه برادرم بسیجی است و نه هیچ یک دیگر از اعضای خانواده. تنها به این دلیل که به خانه ما زنگ زدند و گفتند در آن مراسم شرکت کنید، رفتیم.

مسیح علی نژاد که برای جرس با خانواده صدری مصاحبه کرده می نویسد: وقتی رای‌ها را می دزدند، دزدیدن هویت آدم ها برایشان کاری ندارد.

آقای صدری پدر داود، بارها به جایی که داود صدری پسر 26 ساله اش تیرخورده رفته و همه شاهدان به او گفته اند گلوله از بالای پشت بام پایگاه بسیج مقداد شلیک شده است. اما او می گوید تنها پاسخ دستگاه قضایی این بوده که لباس شخصی ها به پسرش شلیک کرده اند.

آقای صدری می پرسد چرا باید دست این لباس شخصی ها اسلحه داد؟ او که خود پیش از انقلاب ایران یک نظامی بوده می گوید شلیک گلوله فقط برای حفظ جان و اسلحه ممکن است. تازه باید کمر به پایین را هدف قرار داد نه قلب و سینه. آیا جواب یک شعار «رای من کو» گلوله بود؟ نمی توانستند صبوری کنند تا این همه مردم شب به خانه هایشان برگردند و باید تظاهرات را با گلوله تمام می کردند؟ لباس شخصی کجا بود؟ همه می دانند که از بالای پشت بام پایگاه بسیج مقداد به سمت پسرم شلیک شده است.

آقای صدری می گوید پسرم زمانی که گلوله خورد کیفی همراهش بود که کلیه مدارکش به همراه سه میلیون تومان پول نقد در آن بود. همه مدارک را به ما برگرداندند به جز مبلغ نقدی را. وقتی مراجعه کردیم، گفتند حتما همانجا که تیر خورده، کیفش را دزدیده اند. اگر کیف پسرم را مردم دزدیده بودند، پس مدارک را چطور به ما برگرداندند؟

او همچنین از کنترل شدن تلفن خانه خودشان و همه اقوامشان گله می کند و می گوید اگر می خواهند همین قدر را هم نگوییم، بیایند مرا هم اعدام کنند.

پدر داود می گوید: " من روی تخت افتاده بودم، مریض بودم، این پسر عصای دستم بود، کمک حال خانواده بود، همه زندگی ما بود…" و گریه حرفش را ناتمام باقی می گذارد.

منبع: جرس،‌ وبلاگ مسیح علینژاد


می‌خوام برم بشینم با «زنیکه» یه سیگاری بزنیم بیرون. بعد از اینهمه لوس بازی و شاکی بودنه و غرزدن‌ها...
بلوطک
یکی از خاله‌هام با بچه دو سه ساله‌اش یه چند هفته‌ای هست که اومدن پیش مامان اینها. ظاهرا همه خانواده...
بلوطک
شهر خانه‌های ناتمام.
ناتور
But every night me and Pete would go down to Old Man Killegrew's and stand outside his parlor...
ناتور
شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه هنر؛ حد و مرز نمی‏شناسد در خیابان چهارباغ اصفهان می‏پلکیدم که دوست قش...
موسیقی ما
A New Song on Sa’adi’s Poem Human beings are members of a whole It is my great honor to contribute...
موسیقی ما
تصنیفی هدیه به خوانندگان گرامی وقتی بنی‏آدم اعضای یکدیگرند این هدیه کوچکی است به همه خوانندگان گرامی...
موسیقی ما